مقدمه
خستگی درمانگر تحلیلی یکی از چالشهای مهم در حوزهی سلامت روان است که تنها به خستگی جسمانی محدود نمیشود. این پدیده حاصل تماس مداوم با هیجانات پیچیدهی مراجعان و ورود به فضای روانی مشترک در فرآیند انتقال (Transference) و انتقال متقابل (Countertransference) است.
برخلاف خستگی معمول، خستگی درمانگر حتی پس از پایان جلسات ادامه دارد؛ زیرا بار عاطفی جلسات در ذهن و بدن باقی میماند. اگر این فشار هیجانی مدیریت نشود، ممکن است به فرسودگی شغلی روانشناسان و کاهش کیفیت خدمات منجر شود.
درمانگر تحلیلی در اتاق درمان، مانند غواصی است که هر روز به اعماق دریاهای ناشناخته روان انسانها فرو میرود. او با هر نفس، نهتنها کلمات، بلکه وزن نگاهها، لرزش صداها و سکوتهای سنگین را درون خود میکشد. این فرود مکرر به لایههای ناخودآگاه، اگرچه بخش جداییناپذیر کار اوست، اما با گذر زمان، میتواند به انباشت هیجانی و فشار روانی تبدیل شود.
این فشار، شکلی ظریف دارد؛ نه همچون خستگی فیزیکی که با خواب شبانه برطرف شود، بلکه حالتی است که حتی پس از ترک مطب، همچنان در ذهن و بدن او باقی میماند. خاطرات مراجعان، روایتهای دردناک و گرههای حلنشده، مانند رشتههای نامرئی به ذهن درمانگر متصل میمانند و او را در خلوتش نیز همراهی میکنند.
به همین دلیل، خستگی درمانگر تحلیلی را باید بخشی از تجربهی وجودی او دانست، تجربهای که در مرز میان همدلی عمیق و ضرورت حفظ فاصلهی درمانی شکل میگیرد. اینجا همان نقطهای است که حرفهمندی واقعی، نیازمند آگاهی مستمر و مراقبت از خود میشود—چرا که بدون آن، فرسودگی به آرامی و بیصدا، توان درمانگر را فرسایش میدهد
روایت یک روز کاری و تجربه خستگی همدلی
صبح، پیش از آنکه قهوهام خنک شود، اولین مراجع وارد میشود. سنگینی نگاهش و آههای بلندش بیش از هر کلمهای حرف میزنند. در طول روز، هر مراجع تکهای از جهان درونیاش را در اتاق درمان میگذارد و من، همچون ظرفی روانی، آن را در خود نگاه میدارم.
وقتی روز کاری تمام میشود، سکوت اتاق بازمیگردد اما سکوت ذهن من نه. این همان حالتی است که در روانشناسی به آن خستگی همدلی (Compassion Fatigue) میگویند—حالت فرسودگی هیجانی ناشی از همدلی مداوم با دیگران.
نگاه روانکاوی به خستگی درمانگر
از دیدگاه روانکاوی، خستگی درمانگر نتیجهی ورود موقت به دنیای روانی مراجع است:
انتقال (Transference): فرافکنی هیجانات و الگوهای کهن مراجع به درمانگر.
انتقال متقابل (Countertransference): واکنشهای هیجانی درمانگر نسبت به این فرافکنیها.
وقتی این دو پدیده فعال میشوند، درمانگر درگیر لایههای ناپیدای روان مراجع میشود. این تجربه ارزشمند است، اما اگر پردازش نشود، به تحلیل رفتن انرژی روانی منجر خواهد شد.
یافتههای پژوهشی درباره فرسودگی شغلی روانشناسان
تحقیقات علمی (مانند مطالعه در Frontiers in Psychology) نشان دادهاند که عوامل زیر در خستگی درمانگر نقش دارند:
بار هیجانی مزمن و تعداد زیاد جلسات روزانه.
فقدان حمایت حرفهای یا سوپرویژن.
تجربهی کم در مواجهه با پروندههای پیچیده.
نبود مرزبندی شخصی و حرفهای.
در مقابل، راهکارهایی چون تحلیل شخصی، تمرین خودهمدلی، ایجاد مرزهای شغلی و بهرهگیری از حمایت همکاران نقش حفاظتی دارند.
جمعبندی روانکاوانه و راهکارهای مراقبت از خود
از دیدگاه روانکاوی، خستگی درمانگر همیشه منفی نیست. گاهی این خستگی نشان میدهد که درمانگر در تماس عمیق با هیجانات اصلی مراجع بوده است. بر اساس نظریهی بیون، درمانگر مانند «ظرف روانی» احساسات ناپخته را دریافت و پردازش میکند.
توصیههای عملی برای پیشگیری از فرسودگی
واکنشهای انتقال متقابل را شناسایی و پردازش کنید.
مرزهای شخصی و حرفهای روشن تعیین کنید.
از جلسات سوپرویژن و حمایت همکاران استفاده کنید.
زمان مشخصی برای بازیابی هیجانی و جسمی اختصاص دهید.